محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

376

خلاصة الحكمة ( فارسى )

« ظرف » نامند . و آن ، فضايى است كه در باطن اعضاء مىباشد كه حاوى و شامل شىء ساكن است . و آن [ مرض ] ، چهار گونه مىباشد : يكى آن كه : وسيع‌تر گردد و بزرگ‌تر از مقدار طبيعى ؛ مانند اتّساع كيس انثيين به سبب انحدار ريح و مائيت و يا ثرب و يا امعاء در آن . دوم آن كه : تنگ گردد و كوچك‌تر از مقدار طبيعى ؛ مانند ضيق و صغر معده و كبد ؛ خواه خَلقى باشند و خواه عارضى كه مضرّاند ؛ براى وجهى كه در تشريح ذكر يافت . سوم : استفراغ و خلوّ چيزى است كه در آن مىباشد و مخلوق براى ظرفيت آن است ؛ مانند خالى شدن تجويف قلب از دم و روح نزد فرح در كمال افراط ؛ به جهت ميل و تحريك تمامى آن هر دو به سوى خارج و لهذا مهلك است . چهارم : مرض امتلاء و انسداد است ؛ مانند امتلاء بطون دماغ در سكته كه به سبب كمال امتلاء و انسداد ، روح نفسانى نمىتواند كه انبعاث يابد و به ساير اعضاء رسد و چون به طول انجاميد ، روح حيوانى نيز نمىتواند كه در آن نفوذ نمايد و لهذا معطّل مىماند اعضاء از حسّ و حركت ، و مهلك است و اگر زود به افاقه نيايد و تدبير نشود مادّه ، قابل تحريك و معالجه نباشد . [ چهارم از امراض خلقت ] امّا مرض صفايح كه جمع « صفحه » و عبارت از سطح است ؛ خواه سطح اعضاء ظاهره باشد و يا باطنه ؛ زيرا كه سطح هر عضوى به نوعى خاص بايد باشد « 1 » . و اين ، قسم چهارم از امراض خلقت و منقسم به دو نوع است ؛ زيرا كه خالى از آن نيست كه يا سطح ، املس و نرم و ملايم مىباشد و يا خشن درشت كه اجزاء سطح اوّل ، مساوى در ارتفاع و انخفاض مىباشد و اجزاء ثانى ، مختلف ؛ مانند : قصبهء ريه كه سطح باطن آن بايد املس مساوى باشد تا صوت به احسن وجهى و نيكوتر هيأتى برآيد و خشن نباشد كه كَريه « 2 » خارج گردد و باعث تنفّر باشد استماع آن . و [ يا ] پردهء بينى و سطح معده و رحم [ كه ] بايد خشن خَمل دار باشند ؛ تا آن كه رطوبت بيضيه و طعام و نطفه را

--> ( 1 ) . ب : بايد كه باشد . ( 2 ) . ب ، الف : « كريه و خارج » .